



در منظور موافق روی در هم / همهکس دوست میدارند و من هم
هر آنچ این را بُـوَد، آن را مهیا / هر آنچ آن را بُـوَد، این را مسلم
رفیق حجره و گرمابه و کوی / به صحرا با هم و در خانه بر هم
مقدم در موخر برده تا ناف / دگر بار این موخر، آن مقدم
نهند از دوستی و مهربان / چونآن بر ریش یکدیگر، که مرهم
گر این صرفه نگه داری همه عمر / نه دینارت زیان باشد نه دِرهم
چونآن در خانه باشد کدخدا را / ز سرمایه نباشد حبهای کم
من این پاکیزهرویان دوست دارم / اگر دشمن شوندم اهل عالم
بَدَستی را که در مشتی نگنجد / چو انگشتی فرو برده به خاتم
کـَـل یک چشم عریان اوفتاده / چو اعرابی به سر در چاه زمزم
هر آنکس را که یاری در کنار است / اگر هیچاش نباشد، گو: مخور غم
عروسان ِ مقنع بیشمارند / عروسی را کنار آور معمم
که چون بیرون کنی شلوارش از پای / تو پنداری که خرواریست شلغم
دگر باری چو نقباش درسپوزی / عرق بر عارضاش آید چو شبنم
من آن تازیسوار پهلوانام / که در زیرم بنالد رخش رستم
اگر دانی که دنیا غم نیرزد / به روی دوستان، خوش باش و خرم
نظر بر روی منظوری حرام است / که نتوان خفت بر پشتاش مُهندَم
حجاب نام و ننگ از پیش بردار / که محرم ک ون نپوشاند ز محرم
وصال دوستان میخ است و دیوار / حدیث دشمنان باد است و پرچم
اگر محکم ببندی بند شلوار / هنوزت عقد صحبت نیست محکم
دو دست و هر دو زانو بر زمین نه / اگر پشتی به خدمت میکنی خم
هر آنک از پشت آدمزاد، ناچار / رَوَد بر پشت فرزندان آدم
طریقت خواهی از سعدی بیاموز / ره این است ای برادر تا جهنم



