گل من گریه مکن!
گل من گریه مکن
که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که : غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات -
بینوایی تنهاست.
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست.
گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غم زدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این (کنج) قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن!
که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که : غم من دریاست
دل به امید ببند
نامیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
زتبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب ها زیباست.
گل من گریه مکن.
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 21:10 توسط م.ا
|